تبلیغات
پونی شکلات - قسمت 6پونی کوچولو

قسمت 6پونی کوچولو

شنبه 14 مرداد 1396 11:56 ق.ظ

نویسنده : ღMEHRSAღ
Related image
سلــــــــــــآم
اومدم امروز با قسمت 6 پونی کوچولو البته با توضیحات..
(بابت بد کیفیتی تصویر بالا دیگه چی بگم؟..)
خوب این قسمت آغاز میشه با توایلایت و اسپایک که توایلایت داره جادو رو رو اسپایک انجام میده..
اون یه سیبیل برای اسپایک میذاره و بد از اون میگه که توایلایت تو  بهترین جادوگر تو کل اکواستریایی!!!
توایلایت خجالت میکشه و میگه نه اسپایک من فقط یه اسب شاخدار ساده ام و هیچ چیز شگفت انگیزی ندارم..!!
اسپایک و توای رفتن بیرون..
دوتا اسب..(پســـــــــــــــــــــر)
که(اسماشونو فراموشیدم...
تن تند دارن میان بدش میخورن به توایلایت و اشپایک میخورن و توای و اسپایک میگن چی شــــــــــــده؟؟
اونا میگن تو میدون شهر یه اسب خیلی با استداد اومده اون یه جادوگر خیلی ماهره
توای:
اسپایک:
و رفتن به اونجا توای و رریو اپل و رینبو و پینکی و.......
همه اونجا بودن
و پرده ها کشیده شد..
تریکسی:هیچکی نمیتونه حریف تریکسی قدرتمند بشه..
تریکسی قدرتمند ترین اسب اکواستریاست...
و همه پونی ها ینی همون رری اینا همون شیش تا بجز توایلایت البته توایلایت ته قلبش
اسپی همونجا داشت از خود شیرینی تریکسی صبانی بود و بد داش از دهنش درمیومد که توایلایت از تو 
خیلی بهتره وو  اینا..
بدش که توای اسپایکو متوجه حرف اسپایک کرد اسپی ساکت شد..
بد رینبو چی میگه..
منم اگه تک شاخ بودم بهر تر اون جادو....
بد اپل نگاش کرد..
گفت:منظورم اینکه جادو جادوووووووووووو
بدش تریکسی گفت:
بضیا اینجا دارن حسودی میکنن خوب خوب کسی با حرف من مخالفه بیاد ببینم..
اپل رفت و با دهن اش سیبو با طناب از درخت چیدش
وبد همه دس زدن 
تریکسی:این که خیلی کار اسونیه....
منم میتونم و با شاخش جادو کرد سیبو برداش و با طناب دست پای اپلو بستو سیب گذاش دهن اپل..
بد رینبو اومدش...اون گف با این چیکار میکنی؟؟
بد گرف تند تند همه ابرای تو اسمونو ترکوندو پاکشون کرد:0
و بد که کارش تموم شد به تریکسی گفت حالا میخوای چیکار کنی؟؟
تریکسی با شاخش یه ابر سیاه اورد و ماری کرد رینبو برق بگیره و رینبو رو برق گرف همه خندیدن...
و بدش رری خشمگین بود و گفت
یه اسب شاخ دار باید مواظب زیبایی خودش باشه
تریکسی:اوه فک کنم تو میترسی که اون چیزی که بهش میگی یال...بهم بریزه؟؟
رریتی هم پرده هارو کند و یک لباس خوشگل و مدل موی شیک و زیبایی برای خودش درس کرد..
تریکسی جادو گرم رنگ موهاشو تغییر داد(موهایی رری رو!)
و سبز رنگشون کرد..
رری میگفت چه بلایی سر موهام اورده؟
همه چون رری ناراحت نشه میگفت خوشگله و خوبه اما اسپایک گفت..
سبــــــــــــــز!
و رری با گریه اونجا ترک کرد..
و همه گفتن توای تو برو توای گفت من جادوی خاصی ندارم ندارم...
و رفـــــــــــــت..
تریکسی گفت:ها ها سالهای قبل وقتی همه امیدشون رو از دس داده بودن اون من بودم که خرس بزرگو شکست دادم
و اونو به غاری تو جنگل بردم..اره من یک جادوگر قهرمانم...
و رفت...
 شب شد..و بد همون دوتا پسر برای تریکسی ابمیوه اوردن و پرسیدن چطور اون خرسو شکست دادی توضیح بده..
تریکسی گفت من الان خستم نمیتونم توضیح بدم برید بیرون..
و اون دوتا گفتن ما میریم تا اون خرسو بیاریم تا دوباره تریکسی شکستش بده..
اونا رفتن و اون خرسو. بیدار کردن و تریکسی اومد بیرون اون یه طناب کوچیک برداشت و انگشت اون خرسو بست اما موفق نشد
خوب بد توای اومد و از کتابی که خونده بود اونو با صدای لالایی خوابوند و به غار فرستاد..
وبد توای گف اون فقط یه بچه خرس بود
اسپایک:پس بزرگش چجوریه؟
توای:امممممممم....بهتره که نگم..!!
بد برای اون دوتا اسب و اسپایک سیبیل گذاش و 
رفت به دوستاش گفت
از دس من ناراحت نیستین؟؟
-نه چرا؟
چون من جادو دارم و اونو بهتون نشون دادم..
نه توایلایت ما از دس تو ناراحت نیستیم چون تو با جادوت به ما کمک کردی..!
وای ینی شما از دست من ناراحت نیستین
نـــــــــــــــه!
من خیلی خوشحالم...
و تمآآآآآآم
____________________________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه و کامنت فراموش نشه!!



دیدگاه ها : کآمنت
آخرین ویرایش: شنبه 14 مرداد 1396 01:02 ب.ظ